درباره نویسنده
شقایق
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • شقایق
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • دربند،هندوانه بیتا و دیگر هیچ!
  • ناز خورشید
  • شبی با سفید برفی
  • عزیزم بهم پیامک نده!
  • ای خدای مهربون دلم گرفته......
  • 7 آبان، ماهگرد ما
  • بی تا با من است!
  • عشق شرکتی یا دو خط موازی!
  • دزد عروسک ها
  • هپت
  • کشتن مرغ عشق
  • بهشت
کلمات کلیدی مطالب
  • شکلات (٧)
  • پاستیل (٢)
  • لپ لپ (٢)
  • آب نبات چوبی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



شب نشینی در بهشت
عشق شرکتی یا دو خط موازی!
نویسنده: شقایق - ۱۳٩٠/٧/٢۱

در شرکتی که کار می کنم. تقریبا دو رئیس دارم و یک همکار خانم. رئیس ها اسمشان رئیس است دو پسر حداکثر بیست و پنج ساله اند!

یکی شان که بیشتر شریک است  خیلی پر رو است. اما  بیگ باس (رئیس اصلی)  خود دارتر و جدی تر است.  این پرو خان چند بار به نحو های مختلف به من پیام دوستی داده است.

رئیس اصلی هم از من خوشش می آید. این را از رفتارش فهمیدم. به من یکبار گفت: هر وقت من نبودم برو خونه و هیچوقت تو شرکت تنها با شریک من نمون. من هم هر وقت همکار خانمم نیست زنگ می زنم به بیتا یا میروم خونه!  چند بار خواستم قید شرکت را بزنم ولی همکار خانمم از من خواهش کرد بمانم. او متاهل است و شوهرش با این که بد دل نیست ولی خوشش نمی آید زنش با دو مرد تنها باشد. حال می دهد کار سه روز در هفته ولی با حقوق کامل!

نظرات ()



عزیزم بهم پیامک نده!
نویسنده: شقایق - ۱۳٩٠/۸/٢٩

برای بابا یک خط ایرانسل خریدم.  در دفتر منشی شرکت گفت سیم کارت را فعال کنم. من هم از روی بیکاری سیم کارت خودم را در آوردم و سیم کارت ایرانسل را فعال کردم.  تقریبا آخرای تنظیماتش بودم که  صدای رئیس آمد. سریع بلند شدم تا متوجه نشود با موبایلم بازی می کنم.  داخل اتاق بغلی شدم و موبایلم روی میز جا ماند.

این شریک شرکت که پسر جوانی است تقریبا ماهها است که به من نخ و طناب و... می دهد!.  ایشون از فرصت استفاده کرده و با موبایل من یک تک به خودش زده تا شماره من را به دست بیاورد. من هم که موقع عوض کردن سیم کارت تماس هام پاک شده متوجه نشده ام.

حالا چند روز است. شعر و پیام های با نمک به آن شماره می رسد.  از شانسم هنوز جرات زنگ ندارد و بابا هم با پیامک میانه ای ندارد و من را صدا می زند که دخترم ببین چیه؟    منم هر بار می گویم: پیشنواز ایرانسله...  اما بلاخره یک روز بابا می فهمد.

نظرات ()