درباره نویسنده
شقایق
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • شقایق
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • دربند،هندوانه بیتا و دیگر هیچ!
  • ناز خورشید
  • شبی با سفید برفی
  • عزیزم بهم پیامک نده!
  • ای خدای مهربون دلم گرفته......
  • 7 آبان، ماهگرد ما
  • بی تا با من است!
  • عشق شرکتی یا دو خط موازی!
  • دزد عروسک ها
  • هپت
  • کشتن مرغ عشق
  • بهشت
کلمات کلیدی مطالب
  • شکلات (٧)
  • پاستیل (٢)
  • لپ لپ (٢)
  • آب نبات چوبی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



شب نشینی در بهشت
ناز خورشید
نویسنده: شقایق - ۱۳٩٠/٩/۱٥

دوباره دیدمش. نمیدونم چرا دست و پام رو گم کردم. انگار داری به خورشید نگاه می کنی. از خاور دور برگشته و با من حرف می زد. ازم می پرسید خسته ات که نمی کنم.  نمی دونست که هر کلمه اش آرامش بهم می ده. صدای آرومش من رو دیوونه می کنه.  سنش از من بیشتره.  حتی خودم هم نمیدونم احساس بین مرید و مراده  یا عاشقانه ست؟   هر چی هست بدجوری تو روزای پاییزی می چسبه!  

نظرات ()



ای خدای مهربون دلم گرفته......
نویسنده: شقایق - ۱۳٩٠/۸/۱٧

یک همکلاسی سابق، در حد زیاد خجالتی رو دوباره دیدم. کلی من و من کرد و کارت شرکتش رو به من داد.  احساس کردم غیرعادی حرف می زنه.  یک چیزی رو می خواست بگه ولی نمی تونست. شاید شمام یک حدس هایی بزنید ولی اتفاق نیافتاد.   ما هر دو واسه کاری به یک موسسه رفته بودیم نوبت اون شد و رفت.   حدس می زدم دفعه بعد شجاع تر باشه.     نمیدونم کی ما رو با هم دید یا خود شین اونجا بود.    خلاصه یک کسی به اسفندیار آمار داده بود.  زنگ زد. گفت تو گفتی می خوای از همه چی فاصله بگیری. حالا با یکی دیگه هستی؟     گفتم: واسه تو چه فرقی می کنه؟ زندگی ادامه داره چه با تو چه بی تو!      باید شیدا رو ادب کرد. اون از دست من ناراحته هم به خاطر دوستی با بی تا و هم دوستی با اسفندیار. یک کسی باید جلوش رو بگیره.

نظرات ()



7 آبان، ماهگرد ما
نویسنده: شقایق - ۱۳٩٠/۸/٧

دقیقا سه ماه از دوستی من و بیت بیت می گذره!  واسش عطر مورد علاقه اش "نینا ریچی" رو گرفتم.  تقریبا پر در آورد!! چند وقتی بود عطرش تموم شده بود و مثل معتادا به یک بهانه منو می کشوند تو عطر فروشی و عطر های تستی رو بو می کشید!   ای جاااان واسه من یک انگشتر گرفته که توش باز می شه! نمیدونم چطور توضیح بدم.  موقع رفتن به من میگه نمیشه هفته گرد  هم بگیریم!

نظرات ()



دزد عروسک ها
نویسنده: شقایق - ۱۳٩٠/٧/۱٤

فیلم جدایی نادر از سیمین رو دوست ندارم!  فیلمی در حد شاهکار است ولی من فعلا دپرس تر از این حرفام که این جور فیلم ها رو نگاه کنم. فیلم رو بیتا داده است.  دیدن فیلمهای تلخ دهنم رو تلخ می کند. این دوست من هم قاتل آدامس های نعنایی من است و دزد عروسک های من!   بیتا رسما عروسک های من را بر نمی دارد. این قدر قربون صدقه اشان می رود و آه می کشد که من عروسک رو دو دستی تقدیم خانم می کنم.

امروز شین به من  اس ام اس داده بود. به روی بیت بیتم نیاوردم!  

نظرات ()



هپت
نویسنده: شقایق - ۱۳٩٠/٧/٧

"هفت" رو دوست دارم!  شاید دیوونگی به نظر بیاد ولی سعی می کنم رابطه هام رو طوری درست کنم که، شروع روز هفتم باشه!  اما روز هفت مهر روز خوبی نبود!   چیزی رو فهمیدم که یک طورایی ناراحتم کرد.  این که بدونی بهترین دوستت، یک روزی عشق دوست پسرت سابقت بوده مسلما خبر خوبی نیست.  بدتر از همه این که بهترین دوست سابقش این رو به من اس ام اس کرده است. نتیجه این که بهترین ها،قابلیت بدترین شدن رو دارند. (منظورم ش است نه بیتا)

من و بیتا،بهترین دوستم، 7 مرداد ماه با هم دوست شدیم!

نظرات ()



کشتن مرغ عشق
نویسنده: شقایق - ۱۳٩٠/٧/۱

رابطه داشتن با پسر مثل چاقوی دو لبه است. مخصوصا اگر با پسر اشتباهی باشی! (نخواستم بگم عوضی)  اسفندیار مثل اسمش قشنگ و با شکوه بود. تمام چیزهای خوبی که می شود در یک پسر پیدا کرد،در او پیدا بود.  مشکلات من لبه دیگه این چاقو بود.  هر کدوم از ما مشکلات خودمون،گذشته خودمون رو وارد رابطه هامون می کنیم. این چاقو یک روز دست من رو می برید!    پس خداحافظ عشق من... شاید وقتی دیگر!لبخند

نظرات ()



بهشت
نویسنده: شقایق - ۱۳٩٠/٦/۳٠

فقط یک بیتا آدم رو میتونه جوگیر کنه که شروع کنه به نوشتن خاطره-وبلاگ!  من از وبلاگ خاطره خوبی ندارم ولی یک دوست خوب می تونه فکر آدم رو عوض کنه!

نظرات ()